از دل من

اینجا زندگیم را مینویسم ، بیشتر برای دل خودم و آنگونه که هست. دوست دارم بین "نوشتن و قضاوت شدن" و "ننوشتن یرای قضاوت نشدن" تعادلی داشته باشم. پس لطفا قضاوتی نکنید

در سربازی چه آموختم؟ 1
ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱٧ بهمن ۱۳٩٠  :

فکر میکنم با خودم که "بله، آموزشی گذشت، راحت شدم، ولی واقعا از این 40 روز دوره متفاوت و تجربه جدید چی یاد گرفتم؟ مگه نه که تجربه های این جوری باید به یه درد آینده بخورن؟ وگرنه که عمر تلف کردن ان..." هرچند معتقدم هر رویدادی در زندگی آدمی، اثرات ناخودآگاه خودش رو بر نگرش فرد باقی میگذارد، اما این بار بر آن شدم که قبل از اینکه غبار ایام بر خاطراتم بنشیند، سعی کنم آنچه را آموختم دسته بندی و ثبت کنم. البته این دوره میتوانست خیلی مفیدتر هم برگزار شود و در این راستا پیشنهادات زیادی هم توسط دوستان مطرح شد و توسط مسئولان هم "قول" پیگیری داده شد که این جا منظور اشاره به آن ها نیست.

از آموزش های رسمی شروع کنیم.

* آموزش ها و سخنرانی های عقیدتی. به جرات میگویم که نکته جدید شاخصی نداشت. بیشتر بیان مجدد حرف هایی بود که مقداری شان را در کتاب های بینش اسلامی سال های دبیرستان خوانده بودیم و مقداری دیگر را هر روز در روزنامه ها میخوانیم و از تلویزیون میشنویم. پررنگ ترین خاطراتم از این آموزش ها یکی سخنرانی ذوالنور است که برای هر سوالی انواع توجیهات مختلف را می آورد و خودشان را بر حق نشان میداد، تا آن جا که با دلایل مختلف عدالت و حقانیت شورای نگهبان را ثابت میکرد و یکی بحث های مربوط به ازدواج و مهریه و ... که از معدود بحث های مشارکتی دوره شد و تا ساعت ها بعد از کلاس بین بچه ها در جریان بود.

* آموزش های نظامی(نظام جمع، رزم انفرادی، جنگ افزار). آموزش های تئوری جز آشنایی با قطعات و نحوه کار سلاح تقریبا همگی بیفایده بودند و خیلی زود فراموش  شدند. آموزش های عملی مثل نحوه باز و بسته کردن سلاح، نشانه گیری، خیز رفتن، برپا کردن چادر، پرتاب نارنجک و آشنایی با عوامل شیمیایی کاربردی تر و مفرح تر بودند و تیراندازی های میدان تیر با تیر جنگی هم که گل سرسبد آموزش های دوره بود! طی دوره هر نیروی آموزشی یک کلاشینکف بدون سوزن و فشنگ برای اجرای آموزش های عملی داشت که ضمن ایجاد حس مسئولیت در مقابل سلاح به ریختن ترس بچه ها کمک میکرد. ایجاد سر و صدا با گلنگندن هم از تفریحات دوره بود. آموزش نظام جمع بدون شک بی فایده ترین آموزش دوره بود.

* آموزش های عمومی (آیین نامه، امداد و بهداشت، جنگ نوین، حفاظت). آیین نامه و جنگ نوین که بیشتر به گپ و گفت و درد دل میگذشت و کلا مطلب خاصی ارائه نشد. از امداد و بهداشت به صورت پراکنده نکاتی در خاطرم مانده است در مورد ورزش مفید (3 تا 5 بار در هفته، هربار حدود نیم ساعت، ضربان قلب 160 تا 190) یا کمک های اولیه و چک کردن علائم حیاتی که امیدوارم هیچ گاه مجبور به استفاده شان نشوم!! حفاظت هم نکته به دردبخوری نداشت جز اینکه یک اطلاعاتی دیدیم!!!

البته از آموزش های رسمی انتظار زیادی هم نمیشد داشت. انشالله در پست بعد آموزه های شخصی ام را خواهم نوشت.

ادامه دارد...


 
سربازی که منم IV
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱٥ بهمن ۱۳٩٠  :

تمام شد. دوره آموزش مقدماتی سربازی تمام شد. سخت بود ولی خوش گذشت. دلتنگ اش خواهم شد. از فردا، زندگی به روال سابق باز میگردد...